فافایی
برای دخترم فاطمه

         
 

   



[موضوع : ]
[ دوشنبه 29 / 7 ] [ 14:55 ] [ مامان فافا ]


[موضوع : ]
[ سه شنبه 10 / 4 ] [ 14:59 ] [ مامان فافا ]

 

 

دخترم33 ماهه شدنت مبارکمحبت



[موضوع : ]
[ شنبه 10 / 3 ] [ 21:59 ] [ مامان فافا ]

سلام به دختر عزیزم.

بالاخره اینترنتمون وصل شد و دوباره میتونم بیام اینجا سر بزنم.

اینم از مشکلات مستاجریه دیگه.خونه ی جدید تلفن نداشت تا یه

خط کشیدیم طول کشید.

به هر حال

32 ماهه شدنت مبارک عزیز دلم.

فاطمه خانم در حال فوت کردن گلهای قاصدک.

داشتیم از استخر برمیگشتیم.

 



[موضوع : ماهگردها]
[ سه شنبه 16 / 2 ] [ 16:24 ] [ مامان فافا ]
[ پنجشنبه 29 / 12 ] [ 15:11 ] [ مامان فافا ]

سلام به دختر عزیزتر از جانم.

امیدوارم دلت شاد و لبت خندون باشه نفسم.

خونه جدیدمون هنوز اینترنتشو وصل نکردیم.

خیلی وقته به وبلاگت سر نزدم.

با کلی تاخیر اومدم بگم دو سال و نیمه شدنت مبارک.

تو این مدت کلی اتفاقات جور واجور افتاده که بعدا میام و واست ثبتشون میکنم.

 



[موضوع : روزگار فافا]
[ شنبه 10 / 12 ] [ 15:50 ] [ مامان فافا ]

سلام به دخمل شیطون خودم.

برم سر اصل قصه.دو سه روز پیش بعدظهر من گفتم مامانی من یه کم میخوابم

شما هم بشین تلویزیون ببین آخه من بخاطر دندون دردی که شب داشتم نخوابیده بودم

شما هم گفتی بخواب مامانی منم پویا نیگا موکونم.

فک کنم ده دقیقه نگذشته بود که با صدای جیغت من از خواب پریدم.

جیغ میزدی و میگفتی که مامان چشمم.....

منم وحشت کردم و در چند لحظه کلی فکر بد به سرم زد که حتما چیزی

کردی تو چشمت و دور از جون کور شدی دیگه

صدات از تو حمام میومد.سریع خودمو بهت رسوندم.

نمیدونستم بخندم یا به دادت برسم.رفته بودی سرتو تا نصفه خیس کرده بودی

و صابونو ساییده بودی به موهاتو و صورتت پر کف صابون شده بود

و با دستای کفی چشماتو مثلا پاک میکردی.حالا تا من آبو باز کردم و گرم شد

یه کم طول کشید که سر و صورتتو شستم.

منم بهت میگفتم خوبت میشه.بچه فضول حقشه این بلاها سرش

بیاد.این دو سه روزه همش میگی مامان خوبم شد.دیگه دس به صابون نمیزنم.

 



[موضوع : روزگار فافا]
[ چهارشنبه 23 / 11 ] [ 16:05 ] [ مامان فافا ]

سلام عزیزم

دیروز حسابی برف اومد و دوتایی رفتیم تو بالکن و بازم یه

آدم برفی درست کردیم.این سومین آدم برفیه امساله.

تا حواسم بهت نبود شروع میکردی به خوردن برف.

وقتی هم منو میدیدی میگفتی برف خیلی بده

اگه بخورم گلوم درد میشهلبخند

قندیلا رو هم جمع میکردی و گفتی حتما باید واسه دماغ آدم برفی

از اینا بزاری و منم تسلیم شدم و البته طبق معمول دفعه های قبل

هویچ نداشتیمنیشخند



[موضوع : روزگار فافا]
[ پنجشنبه 17 / 11 ] [ 16:10 ] [ مامان فافا ]

سلام به نفسم

امیدوارم همیشه تنت سالم و لبت خندون باشه عزیزم.

این روزا کارای عجیب وغریب زیاد میکنی.امروز میخوام از کارهایی که قبل خواب میکنی

واست بگم.

بعدظهرا که میخوای بخوابی یه دفعه و بدون هیچ مقدمه ایی هر جا که شد میخوابی.

ولی شبا بعد اینکه رفتی دسشویی و مسواک(به قول خودت دندون)زدی میای که بخوابی.

اول میگی مامان قصه شنگول منگول بگو.من میگم یکی بود یکی نبود شما میپری وسط

حرفم میگی گرگه اومد شنگول منگولو خورد و این قصه تموم میشه.

بعد میگی مامان قصه بابا اسفنجی رو بگو منم یه چیزی سر هم میکنم میگم.

دیشب میگفتی مامان قصه سی دی رو بگو نه....نه...قصه دیوارو بگو...نه...نه...

قصه پلنگ صورتی رو بگو و نذاشتی یه کلمه حرف بزنم همش خودت حرف زدی.

بعد یه ساعت گفتم شب بخیر دخترم گفتی به خودم شب بخیر نگو خوابم نمیاد.

ولی وقتی دیگه میخواد خوابت ببره اول میگی مامان دستم میخاره...میخارونمش

جالب اینجاست که زیر بغلت میخاره بعد اون یکی دستت و بعد پاهاتو بالا میاری

و میگی میخاره اونم پشت زانوهات.

بعدش خمیازه میکشی و میگی مامان خوابم میاد و شب بخیر میگی.

و در آخرین لحظات که دیگه حتی نمیتونی چشماتو باز کنی آخرین خواستتو میگی.

مثلا میگی مامان واسم آباتی(آبنبات)چوبی میخری ؟یا هر چیز دیگه ای که به ذهنت

برسه.منم میگم آره عزیزم میخرم و خوابت میبره.

قربون دختر شیرین زبونم بشم.



[موضوع : روزگار فافا]
[ سه شنبه 15 / 11 ] [ 17:00 ] [ مامان فافا ]

سلام به دخمل ناز مامان

چند وقته هیچی ازت ننوشتم.نه عکسی نه خاطره ای هیچی.

این روزا سرمون شلوغه.دوباره باید به فکر یه جای جدید باشیم و دوباره اسباب کشی.

امیدوارم یه روز ما هم صاحب خونه بشیم و اینقد دغدغه ی جابه جایی نداشته باشیم.

چند وقتیه علاقه مند شدی به نقاشی کشیدن. اونم فقط میگی چش چش دو ابلو...

عکس اولین هنرتو میذارم که از دیدنش دوستان لذت ببرننیشخند

چند روز پیش یه کم برف اومد.منم تصمیم گرفتم اولین آدم برفی رو واست درست کنم.

با هم رفتیم تو بالکن و یه آدم برفی کوچولو درست کردیم.شما هم کم مونده بود از ذوق

بترکی.دیگه خدا رحم کردخنده

هویچ نداشتیم منم یه تیکه چوب گذاشتم جای دماغش.شما هم پشت سر هم میگفتی

مامان هبیچ بیال....کلافه

بعد یه ساعت که تو سرما موندیم هرچه التماست کردم بریم خونه نیومدی

میگفتی میخوام بمونم پیش آدم برفی.منم مجبور شدم آدم برفی رو بزارم تو سینی

و بیارمش خونه.دیگه بماند که تو خونه چقد باهاش بازی کردی و حرف زدی تا آب شد.

عزیزم بخاطر داشتنت خدارو هزاران بار شکر میگمفرشته

کی تا حالا دیده آدم برفی گیر زده باشه به موهاشنیشخند

 



[موضوع : روزگار فافا]
[ چهارشنبه 18 / 10 ] [ 16:51 ] [ مامان فافا ]

 

 

 



[موضوع : ماهگردها]
[ يکشنبه 10 / 9 ] [ 13:59 ] [ مامان فافا ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این فرشته ی زیبا فاطمه خانمه. فافای عزیز عصر روز 10 شهریور سال 90 قدمهای کوچیکشو تو این دنیا گذاشت.من و بابا معتقدیم که خدای مهربون یکی از فرشته هاشو بهمون بخشیده.
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 35
بازدید دیروز : 45
بازدید هفته گذشته : 248
کل بازدید : 124026
امکانات وب